X
تبلیغات
1386/12/8 تنهاتــرين تنهـــــــــا


1386/12/8 تنهاتــرين تنهـــــــــا




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشــق :


زمان

دوستــــان مـــن

به یاد تـــو


ديروز بياد تو و آن عشق دل انگيز

بر پيكر خود پيرهن سبز نمودم

در آينه بر صورت خود خيره شدم باز

بند از سر گيسويم آهسته گشودم

 

 عطر آوردم بر سر و بر سينه فشاندم

چشمانم را نازكنان سرمه كشاندم

افشان كردم زلفم را بر سر شانه

در كنج لبم خالي آهسته نشاندم

 

 گفتم بخود آنگاه صد افسوس كه او نيست

تا مات شود زينهمه افسونگري و ناز

چون پيرهن سبز ببيند به تن من

با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز

 

 او نيست كه در مردمك چشم سياهم

تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند

اين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشب

كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند

 

 او نيست كه بويد چو در آغوش من افتد

ديوانه صفت عطر دلاويز تنم را

اي آينه مردم من از اين حسرت و افسوس

او نيست كه بر سينه فشارد بدنم را



نويسنده: *سعیـده* مورخ: پنجشنبه 10 اسفند1391 در ساعت: 11:18
|+|
خیلی دلم گرفتـــــــــه



گاهي بايد يک نفر دست به صورتت بزند

و نقاب خنده ات را بيندازد ....

آن وقت در آغوشت بگيرد، يک دل سير گريه کني

گريه ات که تمام شد، در گوشت زمزمه کند

ديوونه من باهاتم، ديگه هيچوقت گريه نکن ...!!


نويسنده: *سعیـده* مورخ: جمعه 4 اسفند1391 در ساعت: 16:34
|+|
یادت که می افتم...


 سرمیزشام یادت که می افتم،

بغض میکنم اشک درچشمانم حلقه میزند

وهمه باتعجب نگاهم میکنند...

لبخندی میزنم ومیگویم:

چقــدرداغ بود!



نويسنده: *سعیـده* مورخ: پنجشنبه 7 دی1391 در ساعت: 10:8
|+|
عشق مرده ديگه



لياقتت پايينه و ادعات بالايه

فک ميکني دادن دل صادرات کالايه

عجب دنيايه آدماش کوکي ان

عشق مرده ديگه اينجا همه پولي ان...

نويسنده: *سعیـده* مورخ: پنجشنبه 25 آبان1391 در ساعت: 21:51
|+|
هرگز فراموشت نکردم و نمیکنـــــــــــــم



آدم ها هـرگـز کساني را کــــه دوسـت دارنــد

فـرامــــــوش نمي کُنـــــــند

فقـــط عـــادت مي کُـــــنــند

کــــه ديـگـــــــر کِــــــنارشــان نــــباشـــند




نويسنده: *سعیـده* مورخ: شنبه 6 آبان1391 در ساعت: 21:50
|+|
تـــــو فقط بخنــــد


نگرانت نيستم

شادي هاي دنيا کنارت هستند مزاحمت نمي شوم

من ودلتنگي هايم زيادي هستيم

جايي براي ما نيست

مي روم گوشه اي، کنار دلهره

ازدور به تماشا مي نشينم مزاحمت نمي شوم

تـــــو فقط بخنــــد



نويسنده: *سعیـده* مورخ: جمعه 14 مهر1391 در ساعت: 10:32
|+|
تنها تورا دوست داشتم

شايد تنها کسي نبودم که دوستت داشتم،

امــــــــــــا کسي بودم که

تنهـــــــــا تــــــــو را دوست داشتم...


نويسنده: *سعیـده* مورخ: چهارشنبه 22 شهریور1391 در ساعت: 19:5
|+|
از دل نرود هرانکه از دیده برفت

 


تا تو رفتی همه گفتن که از دل برود یار چو از دیده برفت


و به ناباوری و غصه ی من خندیدند...


آه ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت


کاش می آمدی و میدیدی


چه غم آلوده جدایی


و میفهمیدی


که از دل نرود هرانکه از دیده برفت...


نويسنده: *سعیـده* مورخ: یکشنبه 19 شهریور1391 در ساعت: 22:48
|+|
گاهی وقتـــــها


دلت مي خواهد با يکي مهربان باشي

دوستش بداري و برايش چاي بريزي،

گاهي وقت ها

دلت مي خواهد يکي را صدا کني

بگويي سلام، مي آيي قدم بزنيم؟

گاهي وقت ها

دلت مي خواهد يکي را ببيني ،

گاهي وقت ها

آدم چه چيزهاي ساده اي را

نـــــــــــدارد...!



نويسنده: *سعیـده* مورخ: جمعه 10 شهریور1391 در ساعت: 17:35
|+|
دیگه قرص هم دردمو دوا نمیکنه...



امشب انگار قرصها هم آلزايمر گرفتن

لعنتيا يادشون رفته که خواب آورن

نه يــــــــاد آور ...



نويسنده: *سعیـده* مورخ: پنجشنبه 2 شهریور1391 در ساعت: 21:6
|+|
من فقط دوستت دارم همین...

مــــي گــــويــنــد ســـــاده ام 

مـــي گـــويـــنـــد تــــو مــــرا با يــک جمـــــلـــه

يـــک لبـــــخـنـــد

بــه بــازي ميـــــگيــــري !

 مــــــي گـــــوينــــد تـــرفنــدهـــايت، شـــيطنـــت هــــايت

و دروغ هايـــت را نمــــي فهمــــم . . .

. . . مــــــيگويند ســــاده ام !

اما تـــــو اين را باور نکن 

مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم

هميـــــــــن

و آنــــها ايــــن را نمـــــــيفــــهمنــــد





نويسنده: *سعیـده* مورخ: دوشنبه 30 مرداد1391 در ساعت: 23:20
|+|
حواست باشد



حواست باشد بانو

اگر به مردي بـيش از حدبها دهي ،

ديگر براي داشتنت تلاش نمي کند !

نگاهش سرد مي شود ...

کلامش بي روح ،

 دستانش يخ زده ،

حرف هايش بوي دل مردگي مي گيرد !

و آغوشش بوي هوس ... !!!




نويسنده: *سعیـده* مورخ: چهارشنبه 25 مرداد1391 در ساعت: 14:37
|+|